تبليغاتX
Myspace CodesGlitter Graphics Lilypie 2nd Birthday Ticker پاپیونْ صورتی
رابطه عسلي با وسايل ارتباطاتي و غير ارتباطاتي!!!

 

1-  گوشي تلفن رو برميداري ولي معمولاً برعكس، يعني قسمت دهني گوشي رو روي گوشت ميذاري ولي قسمت گوشي رو بجاي جلوي دهان، پشت سرت مي گيري، بعد شروع مي كني تند و تند و با قيافه جدي شماره‌ها رو فشار ميدي و جالب اينه كه دگمه بلندگو رو هم به واسطه داشتن چراغ قرمز رنگش خيلي دوست داري و اونهم زودي فشار مي دي تا چراغش روشن بشه و صدا پخش بشه. وقتی هم کسی باهات تلفنی حرف میزنه ساکت میشی وبا دقت به حرفها گوش میدی و گاهی لبخندکی میزنی.

2-  كنترل تلويزيون و ما*هواره و دي وي دي و ... هم كه از دستت در امان نيستند خيلي علاقه داري كه دگمه هاي نرم شماره ها رو به دندون بگيري ( بخاطرهمين يك كنترل نو شبيه كنترل تلويزيون مخصوص خودت خريدم و ضدعفوني كردم برات كه وقتي حواست نيست اونو با اصلي برات عوض مي كنم) و اگه وسطهاي ضيافتت فرصت كردي اون رو به سمت تلويزيون مي‌گيري و مثلا ً به خيال خودت كانال رو عوض مي‌كني! ناگفته نماند كه بعضي وقتها موفق هم ميشي. دگمه خاموش روشن كردن تلويزيون هم كه روي خود دستگاهه، خوراكته براي بازي كردن و خاموش و روشن كردن!!

3-   موبايل رو هم كه مي بيني قبل از اينكه يادت بيفته براي صحبت كردنه، شروع مي كني توسط زبانت كه به سق دهانت مي زني و صدايي شبيه بشكن زدن در مياري و خودت رو به اينور و اونور تكون مي دي يعني برام آهنگ بزارين!! نه اينكه هميشه موقع غذا خوردن با آهنگهاي مخصوص خودت مثل "مدرسه موشها و 666 و ... " سرت رو گرم مي كنيم، همونه!

4-  با اينكه بزرگ شدي ديگه! ولي همچنان مثل 7 ماهگيت، عين جارو برقي روي زمين مي‌خزي و هر چه ذرات ريز و درشته از روي زمين به عشق اينكه اونها رو در دهانت بذاري، جمع مي‌كني و اونموقع است كه دنبال مامان مي گردي ببيني عكس‌العملش چيه و برات متأسفم كه مي‌بيني مامان سريع جلو روت ايستاده و مي‌گه " تِخ رو بده به مامان" !‌ و اونوقته كه دو عكس‌العمل داري: يا دستت كه تِخ توشه به طرف من دراز مي‌كني (هر چند خيلي وقتها اين كارِت، به معني اين نيست كه چيزي كه تو دستته بهمون بدي و تا ميائيم ازت بگيرم دستت رو پس مي‌كشي!) و يا اينكه با شيطنت و سرعت، در حاليكه داري در جهت مخالف، فرار مي‌كني، اونو به سمت دهانت مي‌بري كه با يك حركت سريع، مانع اين كارت مي‌شم! فكر كردي كه چي!!؟؟ به خاطر همين بايد هر روز همه جاي خونه رو با جاروبرقي تميز كنم و طي بكشم و با بخار بشورم تا آسيبي از اين جهت نبيني.

خيلي وقتها هم حالا كه نقطه ضعفمون رو پيدا كردي مياي روبرومون مي‌شيني، تو چشمامون زل مي‌زني و الكي و سريع دستت رو به دهانت مي‌ذاري و وانمود مي‌كني كه داري تِخ مي خوري!!! آخ كه چه ناقلايي تو دخمل! يك كار ديگه كه از نقطه ضعفمون سوء استفاده مي‌كني اينه كه فهميدي (گلاب به روتون) به بالا آوردنت حساسيم، و اگه غذا اذيتت كنه و يا كامل ميكس نشده باشه، حالت رو به هم مي‌زنه، اگه نخواهي به خوردن ادامه بدي، بعد از خوردن دو-سه قاشق شير يا سرلاك، باز هم توي چشمامون زل ميزني و روي پنجه‌ پاهات وايميستي كه خودت رو بيشتر به چشممون بياري! و دهانت رو تا جايي كه مي‌توني باز مي‌كني و شكمت رو منقبض مي‌كني!! يعني اينكه دارم بالا ميارم‌ها! ما كه مي‌دونيم اين كارِت تظاهره! بس كه تابلوست!

خلاصه كه خيلي كارهاي با مزه و ناقلائي مي‌كني كه دلم مي‌خواد همه شون رو بنويسم ولي خيلي زيادن و از حوصله نوشتن، و خواندن اغيار خارج!

كلاً هر چه وسايل تمدنه بايد از دستت به دور بمونه، مثلاً عاشق دمپايي رو فرشي‌هاي مامان و بابايي و تا غافل ميشيم خودت رو رسوندي به اونها و چه لذتي هم مي‌بري از خوردنشون!! خلاصه كه هميشه اين دمپايي‌ها بجاي اينكه روي زمين باشند، دارند از بالاي كمدها و اوپن آشپزخانه و هر جايي كه دست تو بهشون نمي‌رسه، سير مي‌كنند! استفاده از هر نوع وسيله ديگه مثل عينك (چه آفتابي و چه طبي)، گل سر، تل مو، گوشواره، ساعت و ... هم كه در حضور تو امكانپذير نمي‌باشد!! كلاً بايد شبيه عصر حجري‌ها جلوت ظاهر شد!!

 

پ.ن.۱: مي دونيد چرا اينقدر دير به دير آپ ميشيم؟؟!!

چون اگر سركار رفته باشي كه هيچ! ولي اگر خونه مونده باشي، در حضور عسل طلا كه امكان نداره بتوني پاي كامپيوتر بشيني. بعد از اينكه كلي تايپ مي‌كني يهو مي‌بيني كه كامپيوتر خاموش شد!! بعدكوچولويي رو ميبيني كه پاي صندلي نشسته و مغرور از فتوحاتي كه انجام داده داره با زيركي و خنده معني داري نگاهت مي‌كنه!! حالا چطوري و كِي و از كجا اومده و دسترسي به دكمه‌هاي كيس پيدا كرده ، اللهُ اعلم!! پس بايد صبر كني تا شايد خوابش بگيره. وقتي هم كه گوش شيطون كر خوابش برد، يادت ميفته كه از صبح كه بيدار شده تا حالا اصلاً نذاشته به هيچ كار ديگه‌اي برسي، آخه اصلا اصلا دوست نداره كه تنها بمونه تو سالن و مامان بره آشپزخونه يا كارهاي ديگه كنه!! پس بايد فرصت رو غنيمت بشماري و بلند شي به كارهاي عقب افتاده برسي. خب، مي مونه آخر شب كه ديگه ميخوابه. اونوقتهم از اينهمه ورجه وورجه كردنها و تقلا كردنهاي روزانه ديگي نايي نمونه كه آدم بشينه پاي كامپيوتر!! همين ميشه كه همش ميگم امشب مي نويسم، فردا آپ مي كنم، و ... كلي شرمندگي و كلي مطالب نوشتني و كلي عكس جديد كه هيچ وقت فرصت نشده تو وبلاگ اضافه كني....

نوشته شده توسط هدیه در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 14:53 | لینک ثابت |

 

منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس