تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday PicLilypie 1st Birthday Ticker Myspace CodesGlitter Graphics پاپیونْ صورتی
تولد

اول، از همه مهربونهایی که قدم رنجه فرمودند و به جشن کوچک مجازی ما تشریف آوردند و تبریک گفتند قدردانی و تشکر می کنیم.

خب، امسال روز تولد فینگیل فندق 5 دندونی مامان، چون آبله مرغونش هنوز خوب نشده بود نتونستیم مهمون واقعی دعوت کنیم! به خاطر همین هم خودم یک کیک کوچیک درست کردم و برای شام هم جاتون خالی لازانیای پروپیمونی که دلتون نخواد و تعریف نباشه خیلی هم خوشمزه شده بود، پختم و بعد از انجام تزئینات لازمه ی منزل، منتظر موندیم تا داوربایی از سرکار به منزل برسه و جشن رو شروع کنیم. ولی از اونجایی که برای بابایی کاری پیش اومد و کمی تأخیر کرد، عروسک قشنگ ما روی

تخت روان زرٌینش یه چرتی زد!!

 

                

 

خلاصه که بعد از نیم ساعتی انتظار، داور بایی هم از راه رسید و سه نفری دور هم، تولد مختصر ولی گرمی برای شیرینی زندگیمون برپا کردیم. البته مهمونهای اختصاصی عسل خانوم همگی دعوت بودند که بعضی هاشون اومدند و دورتادور سالن نشستند و جشن مارو گرمتر کردند که توی عکس هم دیده می شند!

 

                 

 

   

 

                

 

            

از کادوها بگم که غیر از کادوهای من و داوربایی، کادوهای دیگری هم از طرف دوستان و آشنایان به درب منزل ارسال شد که از همگی تشکر می کنیم. و سورپرایز قضیه، یک بسته حاوی یک کیف محتوی یکسری وسایل به همراه یک لوح تبریک بود که از طرف موسسه رویان برای عسل ارسال شده بود (همونطور که قبلاً گفته بودم، عسل عضو این موسسه شده و از سلولهای بنیادی دخترم در اونجا نگهداری می کنند).

بعد کادوها باز شد و کیک بریده شده و .... خلاصه که خوش گذشت. جای همگی سبز! (ولی با این احوال اگه خدا بخواد، در اولین فرصت قصد داریم یه جشن کوچک دیگه با مهمونهای واقعی براش بگیریم)

 

             

 

خب، یک کم از عسل گل بگم که تا چند روز پیش گل گلی شده بود! الحمدلله حالش خیلی بهتره و کم کم داره آثار جوشها هم از بین میره. ولی از ترس اینکه دوران نقاهتش تکمیل نشده باشه، هنوزهم زیاد بیرون و مخصوصا پیش بچه های دیگه نمی بریمش. خودمون رو آماده کرده بودیم که با گرفتن این بیماری، تب کنه، ولی فکر کنم در اثر خوردن مداوم آنتی بیوتیک باشه که تب نداشت. متاسفانه هنوز باید به خوردن آنتی بیوتیک ادامه بده و همین باعث شده که روز به روز بدغذاتر و کم اشتهاتر میشه. بله مشکل بدغذایی عسلکم همچنان باقی است و همونطور که گفتم روز به روز بدتر هم میشه. خیلی نگرانم حالا که دیگه وارد سال دوم زندگی شده همین مقدار غذایی که می خوره که اعم وعده هاش رو فقط شیر و سرلاک تشکیل میده، آیا املاح و ویتامینهای مورد نیاز بدنش رو تامین می کنه یا نه؟ چاره ای  هم نیست چون به اون صورت به غذاهای دیگه یا علاقه نشون نمی ده و یا معده اش تحمل نمی کنه و گلاب به روتون.... پس ترجیح میدیم لااقل همون سرلاک و شیرخشکش رو بخوره.

البته هرطور هست یک وعده در روز کمی سوپ میکس شده بهش میدم که تمامی مواد مغذی گروههای مختلف غذایی مثل غلات، کربوهیدرات، پروتئین،نشاسته، و حتی تکه ای از میوه و آجیل! رو توش می ریزم. ولی فقط یک وعده است و اونهم به مقدار کم.

برخلاف ماه هفتم زندگیش که اصلاً قد و وزن اضافه نکرد و کلی حالمون گرفته بود، الحمدلله بعد از اون به طور طبیعی رشدش رو داشته و گوش شیطون کر الان هم روی منحنی رشدش داره خوب پیش میره. توی ماه هفتم هم دلیلش این بود که شیرخشکش نایاب شده بود و از انواع شیرخشکهای دیگه که دکترها گفتند خوبه مثل نان، بیومیل، هومانا و مولتی بهش می دادیم ولی هیچ تاثیری روی رشدش نداشت! خداروشکر بعدش که دوباره شیرش اومد توی بازار رفتیم و چند کارتن گرفتیم و کنار گذاشتیم که دوباره بچه ام ضررش رو نبینه. نه اینکه خیلی خوش غذا و تپله! شیرخشکش هم گیر نیاد دیگه چی میشه؟! د و ل ت محترم هم که روش نمیشه همینطوری این شیرها رو گرون کنه، اول از توی بازار غیب میشه و بعد از یکماه با نرخهای جدید وارد بازار می کنه. خب، آخه یکی نیست بگه باباجان اگه می خواهید گرونش کنید این جنگولک بازیها دیگه چیه؟ چرا به بچه های بی گناه ضربه میزنید. مگه مامان باباها چاره دیگه ای دارند؟ هرچقدر گرون کنید مجبورند و می خرند دیگه!!

دوست دارم خلاصه ای از تقریبا شش ماهی که نتونستم روزهای رشد عسلم رو ثبت کنم بنویسم ولی نمی خواهم این پست هم حیلی طولانی بشه. پس در اولین فرصت این کار رو می کنم.

ملتمس دعای همه دوست جونهای دل پاکمون هستیم.

نوشته شده توسط هدیه در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 12:14 | لینک ثابت |

روز میلاد

Pastel Rainbow HAPPY BIRTHDAY & Ballons Images

Gif miscellaneous Images           Happy Birthday Images           Happy Birthday Blue Teddy Bear Images

Miscellaneous Images

Waving Arms & Legs Smiley Face Images همه دوست جونهای گلمون، Miscellaneous Images به جشن تولد عسل کوچولو Baby w/ Pacifier Yellow Smiley Face Imagesخوش اومدید.Character Images

 

Pink Blue & Orange Exploding Fireworks ImagesGif web button ImagesPink Blue & Orange Exploding Fireworks Images

 

Miscellaneous Images # 198106Miscellaneous Images # 198106Party Images # 196303Yellow Smiley Faces Band ImagesYellow Smiley Faces Band ImagesParty Images # 196303 Miscellaneous Images # 198106Miscellaneous Images # 198106

Dancing Smiley Images # 196307 Jumping # 196178Jumping # 196178Jumping # 196178Jumping # 196178Jumping # 196178Jumping # 196178Dancing Smiley Images # 196307

Cheerleader Yellow Smiley Face Images # 220948Cheerleader Yellow Smiley Face Images # 220948Cheerleader Yellow Smiley Face Images # 220948Cheerleader Yellow Smiley Face Images # 220948Cheerleader Yellow Smiley Face Images # 220948Cheerleader Yellow Smiley Face Images # 220948

عزیز من,گل من
تولدت مبارک

قشنگ شدی,گل شدی
شدی مثل عروسک
تولدت مبارک تولدت مبارک

Happy Birthday Blue Teddy Bear Images


Pink Blue & Orange Exploding Fireworks Imagesرو سقف این اتاقهPink Blue & Orange Exploding Fireworks Images
یه عالمه ستاره

می خوان تولدت رو
جشن بگیرن دوباره
فشفشه های روشن
باربارک های رنگی
تو دستامون می رقصن
رقص به این قشنگی
وقتشه که فوت کنی Happy Birthday Yellow Smiley Face Images
شمع ها رو خاموش کنی
شادی و مهر رو کنی
غم رو فراموش کنی
نگاه نکن اینقدر 
دور و بر خودت رو
بیا ببر عزیزم
کیک تولدت رو

  Purple & Pink Happy Birthday Cake Images

فوت کن,فوت کن,فوت کن Happy Birthday Yellow Smiley Face Images
شمعها رو خاموش کن

فوت کن,فوت کن,فوت کن
عم رو فراموش کن

ان شا الله زنده باشی
همیشه خنده باشی
تو آسمون آبی
مثل پرنده باشی
اینجا که هر نگاهی
دیده چقدر تو ماهی
اسفند دونه دونه
چشم نخوری الهی

 

Happy Birthday ImagesHappy Birthday ImagesHappy Birthday ImagesHappy Birthday Images

 

 

Mouses Images # 204312

برای دخترم، شیرینترین عسل دنیاGif cupid Images

عزیزکم، امروز درست یکسال از تاریخی که به روی زمین خدا و به خونه خودت قدم گذاشتی می گذره، Happy ImagesHappy ImagesHappy ImagesHappy ImagesHappy ImagesHappy Imagesسالی رو پشت سر گذاشتی که تک تک لحظه هاش برات هیجان انگیز و جدید بود و در تمام لحظاتش مشغول جستجو و کشف دنیای جدیدت بودی. با بیماری که از ته قلبم به فضل خدای مهربونمون امید دارم که در این سال انشاءالله از بدنت خارجش می کنه جنگیدی و از مبارزه دست برنداشتی و خوشبختانه تا حالا بسیار هم قوی عمل کردی و امیدوارم تا از پا در آمدنش از تلاشت کم نکنی. عزیز دلم در این سال به ما ثابت کردی که برای رسیدن به اهدافت از هیچ تلاشی کوتاهی نمی کنی و برای رسیدن به اون، با قدرت و امید فراوون تمام سعی ات رو می کنی. اینو از روی کارهای زیرکانه و مُجدّانه ای که انجام می دی می گم. برای بدست آوردن هر چیزی که دلت بخواد تمام توانت رو بکار می گیری و خسته نمی شی. و این ما هستیم که بایستی در این راه راهنمایی لازم رو بهت بکنیم تا تلاشهایی که انجام میدی هدر نره و در راه صحیح خودش باشه. امیدوارم با بزرگتر شدنت راه صحیح این آموزشها رو طی کنیم.

                                                      Heart Candy Images

در این روز زیبا از خدای خوبمون برای تو عمری از عرض و طول بلند، تنی سالم، اراده ای قوی و لحظه هایی شاد و شیرین آرزو میکنم.

 

Pink Baby Dancing w/ Moon Images

 با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک
فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک

Gif heart ImagesGif heart ImagesGif heart Images

نوشته شده توسط هدیه در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:18 | لینک ثابت |

دل نوشته های مامان

                                  

 

دختر نازم، گلم، عروسکم، قشنگترین بهونۀ زندگیم

خیلی حرفها دارم باهات. مدتی طولانی شد که اینجا برات ننوشتم و حرفها همینطور روی هم سنگین و سنگین تر شده، نمی دونم از کجا بنویسم. البته خودت می دونی که این تأخیر زیاد هم تقصیر مامان نبوده، دو-سه ماه اولش که فکر کنم خودت هم بدونی به چه دلیلی نمی خواستم دیگه بنویسم، ولی بعد از اون هم نشد، خرابی کامپیوتر و اعزام به تعمیرگاه برای مدت طولانی! و قطعی اینترنت و ... باعث شد که نتونم. بعد از اینکه چند وقت ننوشتم، وقتی دیدم داره به سالگرد افتتاح این خونه مجازی نزدیک میشه و یادآور اون روزهای قشنگی که تو دلم خونه داشتی و شیرین ترین حس دنیا رو بهم هدیه داده بودی، دیدم نمیشه، باید بنویسم، برای تو، برای خودم، برای آینده. آخه حیفه خیلی حیف؛ اینجا نوشتن انگار یه روح دیگه داره، دوستهای خیلی خوب و مهربون با هم پیدا کردیم که نمیشه ازشون گذشت. حتی در قبال اونها هم احساس مسئولیت می کنم. دوستانی که تو شادیهامون، ناراحتیهامون و همه لحظه ها به یادمونن و بهمون سر میزنن و حرفهای شیرین میزنن، حتی اگه غیبت آدم طولانی بشه.

عسلک مامان؛ یادته اون روزهایی که دیگه کوله بارت رو بسته بودی و یواش یواش داشتی واسه قدم گذاشتن به این دنیا خودت رو آماده می کردی؟درست یکسال پیش همین موقعها بود. آره عزیز دلم، دلبرکم دیگه چیزی نمونده، فقط چند روز دیگه اولین سالگرد اون روز هیجان انگیزه. 16 اردیبهشت86 . اولین ملاقاتمون تو این دنیا. صدای ظریف و معصومانه و نجیبت و اشکهای شوقی که بهم اَمون نمی دادن....

راستی چرا شما نی نی ها اون موقع قایم باشک بازی در میارید و نمی ذارید آدم بفهمه دقیقاً چه روزی می خواهید بیاین پیشمون؟ آها حتماً می خواهید غافلگیرمون کنید و هیجان داستان رو بیشتر کنید!! خوب! همیشه هم موفق میشید! با اینکه خداوند مهربون، درست طبق برنامه ریزیمون و درست توی همون تاریخی که دلمون می خواست، تو رو مهمون خونه دلم کرد و لطف آسمونیش رو شامل حالمون کرد، ولی در تاریخ بدنیا اومدنت چقدر هیجان داشتیم، آیا فردا میایی؟ یا پس فردا؟ شایدم هفته دیگه!! ولی خدا روشکر، بالاخره اومدی، اومدی و خونه کوچیکمون رو با شیرینی وجودت پر از عســل کردی! راستی الان که فکر می کنم به روزهای گذشته درست یادم نمیاد که رنگ و بوی خونمون قبل از حضور تو چطوری بود؟؟! واقعاً انگار که زندگی نمی کردیم! نمی دونم! آخه تو اینقدر فضا رو عوض کردی و اینقدر طعم جدید به زندگیمون دادی که احساس می کنم قبلش زندگی نمی کردیم!! نمی دونم! واقعاً یادم نمیاد!!. ولی اینو می دونم الان طاقت دوریت رو ندارم. حتی وقتی خوابت می بره و صدای قشنگت تو خونه نمی پیچه و با شیطنت و انرژی فراوون چهاردست و پا به گوشه گوشۀ خونه سرک نمی کشی، دلم خیلی برات تنگ میشه. آره عزیزم حتی همین مدتی که توی خواب نازی! هر چند توی روز، برعکس شبها که دوست نداری هیچ چیز و هیچ کسی مزاحم خوابت بشه، خیلی دوست نداری که بخوابی، ولی توی همون مدت کوتاهی که بالاخره از ایور اونور رفتن و ورجه وورجه کردن خسته می شی و یه چرتی میزنی، دل مامان برای بغل گرفتن و بوئیدن و بوسیدنت خیییییلی تنگ می شه! مخصوصاً حالا که مدتیه درست حسابی سرکار هم نمیرم و حسابی به هم عادت کردیم.

خیلی چیزها هست که باید برات بنویسم ولی نمی خوام این پست زیاد طولانی بشه. الان که دارم این متن رو می نویسم زیاد حالت خوب نیست ولی خوابیدی. آخه آبله مرغون گرفتی عزیزکم. خدا می دونه چه حالی می شم و چه زجزی می کشم وقتی بدن ظریف و لطیفت رو می بینم که با دونه های آبله لعنتی پوشیده شده. با این بدن ظریف و کوچولو عجب صبوری داری ملوسم. امیدوارم خداوند بهت کمک کنه این دورۀ چند روزه رو با همین صبری که از خودت نشون دادی زودتر پشت سر بذاری و این بیماری لعنتی زودتر از بدن نازنینت خارج بشه. برای سلامتی همه نی نی های دنیا دعا می کنم.

راستی یادته که از ماهگرد تولد 4 ماهگیت دلمون می خواست ببریمت آتلیه ازت عکس بگیریم ولی به دلایل مختلف نمیشد، بالاخره 25 بهمن یعنی وقتی نه ماه و ده روزه بودی این طلسم شکسته شد و اولین عکس آتلیه ایت رو گرفتی و برعکس خیلی از نی نی ها که باید عکاس ازشون 20-30 تا عکس بگیره تا یکیش خوب دربیاد، تو خانومی کردی و اجازه دادی با همون اولین عکس رضایت خاطر آقای عکاس و ما فراهم بشه!! توی برنامه بود که برای روز تولدت هم دوباره ببریمت عکاسی، ولی حالا با این جوشهای نامرد که رو چهرِۀ نازت رو پوشونده می خواهیم با کمی تأخیر اینکار رو بکنیم تا یادآور این روزهای سخت برای تو و ما نباشه.

 

 

دوستت داریم به اندازۀ ... راستی به اندازۀ چی؟؟ چیزی تو ذهنم نمی یاد، چیزی تو این دنیا وجود نداره که بتونم عشقمونو نسبت بهت قیاس کنم، ولی اینو بدون که عاشقانه دوستت داریم و برای تو و همه نی نی های عالم آرزوی سلامتی و شادی می کنیم.

نوشته شده توسط هدیه در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 14:38 | لینک ثابت |

 

منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ