تبليغاتX
Myspace CodesGlitter Graphics Lilypie 2nd Birthday Ticker پاپیونْ صورتی
نیم سالگی!

می دونم خیلی دیر آپ کردم. گرفتاری زیاد و کمبود وقت. احساس می کنم در مدیریت زمان کم آوردم. از آول آبان که رسماً به محل کار بازگشتم، دیگه مثل شهریور نیست که هر وقت دلم بخواد برم و هر وقت نخواستم نرم! باید سر ساعت در محل کار حضور پیدا کنم و تا می تونم مرخصی نگیرم. هرچند توی همین بیست و چند روزه 4 روز مرخصی روزانه گرفتم و کلی هم مرخصی ساعتی!! خوب مجبور شدم. اول و دوم آبان که مامان گلم که تنها فردیه که از عسل نگهداری می کنه، به شدت آنفلوانزا شده بود.  دو روز هم هست که امام رضا طلبیده اشون و تا آخر هفته رفتند مشهد. کس دیگری نیست که عسل رو پیشش بذارم. کاش لااقل من هم یه خواهر داشتم!

عسلک فندقکم از اول آبان یاد گرفته دائم به سمت راستش می غلته. تا زمانی که کنارش هستیم و خیالش راحته، برای خودش بازی می کنه، آواز می خونه، بهمون می خنده و ... ولی تا از کنارش بلند می شیم، در چشم به هم زدنی غلتیده و انگار که می خواد دنبالمون بیاد! خدا به داد اون روز بیفته که راه بیفته. فکر نکنم در اون شرایط اصلا بشه یک جا آروم نگهش داشت! ولی همچنان بد غذاست. بهتر نشده که بدتر هم شده. طبق برنامه غذایی که دکتر داده بایستی این ماه سوپ، پوره ها، بیسکویت با شیر، سرلاک های غلات و گندمی، آبمیوه و کمپوتهای خانگی از انواع میوه هم به برنامه اش اضافه بشه. غافل از این که این بچه حتی معده اش هنوز درست و حسابی به فرنی و حریره هم عادت نکرده. ولی از سوپ بدش نیومده. به شرطی که حسابی گرسنه باشه. نمی دونم این غذاهای کمکی می تونه جای یک وعده اصلی شیر رو بگیره یا نه. من که ترجیح میدم اگه یه موقع اشتها داشته باشه بهتره شیرش رو بخوره. آخه همون شیرش رو هم خیلی کم می خوره. شاید به اندازه یک سوم بچه های دیگه. اون هم بیام و حذف کنم و بهش غذای دیگه ای بدم دیگه چی می شه؟! خدایا خودت کمکش کن!!

عسل روز 16 آبان 6 ماهه شد. برخلاف واکسنهای دو و چهارماهگیش، واکسنهای شش ماهگی خیلی اذیتش کرد. هم 24 ساعت تب کرد و هم یه روز کامل درد داشت طفلکم. شاید بخاطر همون استامینوفن ایرونی باشه! آخه به ما گفتند که این سری واکسن زدن برای نی نی ها اذیت دو ماهگی و چهارماهگیشون رو نداره. ما هم تنبلی کردیم و دیگه نرفتیم دنبال استامینوفن خارجی بگردیم.

پایان شش ماهگی:

قد: 68 سانتیمتر

 وزن: 7.100 گرم

دور سر 43 سانتیمتر

تو این چند وقت، عسل رو دوباره بردم دکتر چون یه روز دیدیم در ادرارش نقاط قرمز رنگی هست. خیلی ترسیدم. دکتر گفت توی این دو – سه روز اخیر شوفاژی بخاری ای چیزی روشن کردید؟! گفتیم بله! گفت از همونه! بچه گرمش شده! ما هم همه ی رادیاتورها رو بستیم و لباسهاش رو کمی کمتر کردیم و خوشبختانه خوب شد! ولی با توجه به سابقه پزشکی عسل، دکتر برای اطمینان، براش آزمایش بررسی رسوب املاح ادرار رو نوشت که بررسی بشه خدای نکرده کلیه هاش سنگ ساز نشن. ما هم انجام دادیم و جوابش دیروز آماده شد. ده روز طول کشید. خیلی نگران نتیجه بودم. بکب از املاح میزان بالایی رو نشون میداد ولی دکتر گفت با یکبار آزمایش نمیشه نتیجه گیری کرد و بایستی آزمایش دوباره تکرار بشه. قراره اول آذر دوباره آزمایش بده و با احتساب اینکه ده روز بعد نتیجه اش معلوم میشه، دهم آذر باید ببریمش دکتر. امیدوارم که چیزی نباشه. خدایا توکلم به توست.

اکثر دوستای نازنینی که نی نی تقریبا همسن عسل دارند یا می خواهند بعدا نی نی دار بشند ازمون می پرسند که چطور متوجه این ناراحتی عسلکمون شدیم. راستش ما که متوجه نشدیم. چو.ن هیچ علائمی نداشت. ما از زمانی که عسل به دنیا اومد و بعد از اون که در اثر زردی در بیمارستان بستری شد، تصمیم گرفتیم اونو تحت نظر یکی از بهترین پزشکان اطفال ایران قرار بدیم. بخاطر همین بعد از بررسی روی دکترهایی مثل سیادتی و مصاحب و مرندی و چند دکتر دیگه، اونو بردیم پیش دکتر مومن زاده. (خیلی از مامان هایی که به برنامه های پزشکی تلویزیون علاقمندند، ایشون رو در تلویزیون زیاد دیدند). بعد از تشکیل پرونده پیش ایشون و بردن سه-چهار ماه ویزیت ماهیانه و اندازه گیری قد و وزن به مطبشون، یکی از دوستان خیلی قدیمیم که اونهم صاحب دو پسر دوقلوی سه ساله است و توی محل خودمون هم میشینه بهم گفت "چرا هر ماه اینهمه دردسر میکشی و با اوضاع ترافیک تهران، این همه راه دور میری و بعد از چند ساعت نشستن تو مطب و دردسرهای دیگه عسل رو برای معاینات ماهیانه می بری اونجا؟. دکتری که من پسرهام رو می برم همین نزدیکیهاست و توی این چند سال هم خیلی از تشخیص ها و درمانهاش راضی بودم." ما هم دیدیم به حمداله عسل که مشکل خاصی نداره و هر دکتر و درمانگاهی می تونه قد و وزنش رو اندازه بگیره از ماه بعدش عسل رو به همون دکتری که دوستم معرفی کرده بود بردیم. اتفاقا سر خیابون خودمون هم بود. دفعه اول که خدود چهارونیم ماهگی عسل بود، دکتر بعد از انجام معاینات گفت من اخساس می کنم این بچه مثانه ضعیفی داره. تا حالا براش کشت ادرار دادید؟ ما هم گفتیم عسل بواسطه بستری شدنش تو بیمارستان چند بار این آزمایش رو داده و مشکلی نبوده. دکتر گفت پس مشکلی نیست و قد و وزن و بقیه مواردش هم عالیه. ماه بعد که عسل رو دوباره بردیم پیش ایشون، باز هم بعد از معاینات حرف ماه قبلشون رو تکرار کردند. ولی ایندفعه برای اینکه خیالشون راحت بشه دوباره برای عسل کشت ادرار نوشتند که الحمدلله اون هم مشکلی نداشت. ولی دکتر برای اطمینان بیشتر براش سونوگرافی تجویز کرد و .... بقیه اش رو هم که تو پست های قبلی نوشتم.

خدا رو شکر که دوست من رو وسیله ای قرار داد تا دکتری بهمون معرفی کنه که با لمس شکم عسلم از روی پوست، متوجه ناراحتی گلکم بشه و ما رو برای درمان و جلوگیری از پیشروی بیماری تشویق کنه. خدایا نمی دونم چطور ازت تشکر کنم. خودت از این طفل معصوم و بی گناه محافظت کن. خدایا همه مریضها رو شفا بده مخصوصا کوچولوهای مریض رو. که مثل غنچه های لطیف و ناشکفته ای هستند.

خوب با این اینترنت فیتیله ای، چند ساعته که وقتم گرفته شده برای گذاشتن این پست. خیلی دلم برای همه دوستهایی که در این دنیای مجازی پیدا کردم تنگ شده و دوست دارم به خونه هاشون سر بزنم. اما امیدوارم فعلا پوزش منو بپذیرند. دیگه فرصتی نیست. در اولین فرصت چند تا از عکس های جدید دخترم رو هم اضافه می کنم.

 

نوشته شده توسط هدیه در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 ساعت 0:33 | لینک ثابت |

خدای مهربونم، سپاس !!

با خبرهای خوبی نیومدم. Sad Imagesنتیجه سونوگرافی قبلی که نشون می داد برگشت ادرار وجود داره ما رو بر آن داشت که جدی تر پیگیر قضیه بشیم و عسل رو نزد بهترین فوق تخصص های کلیه و مجاری ادرار کودکان بردیم. بعد از انجام دو نوع اسکن از کلیه ها و مجاری ادرار (بگذریم از سختیهایی که طفلکم هنگام انجام اسکن ها کشیدSad Unhappy Yellow Face Images)، متوجه شدیم که این برگشت، تقریباً از نوع شدیدشهSad Images. دکتر کجباف زاده که معتقده بایستی قبل از اینکه این امر باعث عفونت ادرار و در نتیجه آسیب دیدن کلیه ها بشه، باید عسل رو عمل کنه. البته از طریق سیستوسکوپی (که نوعی آندوسکوپیه که تیغ جراحی به همراه دوربین از مجاری ادرار وارد مثانه شده و عمل صورت می پذیره). در مقابل، دکتر مدنی معتقده که بایستی کودک یکسال آنتی بیوتیک بخوره و اگر بعد از آن بهتر نشده باشه تصمیم به عمل گرفته میشه.

خلاصه که با مشورت چند پزشک دیگه، تصمیم گرفتیم با دادن آنتی بیوتیک از ایجاد عفونت جلوگیری کنیم تا شاید به امید خدا این مشکل با گذشت زمان و بزرگتر شدن و قویتر شدن بافت دریچه ها، برطرف بشه. تازه باید این یکسال، همه ی روزها و درست سر ساعت آنتی بیوتیکش رو بخوره و حتی یک روز هم نباید فراموش بشه. البته به اعتقاد دکترها این آنتی بیوتیک هیچگونه ضرر و اثر سوئی روی بچه نداره. ولی جای شکرش باقیه که طبق اظهار بیشتر پزشکها، این ضعف به مرور زمان در اکثر کودکان بهبود پیدا می کنه و یا کلاً خود بخود درمان میشه. چیزی که خیلی نگرانم کرده اینه که فینگیل فندقم اصلاً تمایلی به خوردن نداره و اصلاً خوب شیر و غذاهاش رو نمی خوره چه برسه به قطره های ویتامین و داروهاش. مخصوصاً حالا که در کنار خوردن این آنتی بیوتیک بایستی لااقل از نظر تغذیه تقویتش کنیم، روز به روز داره بدغذاتر و کم اشتهاتر میشه.

                            Tiny Pink Dots & Bunnies ImagesTiny Pink Dots & Bunnies ImagesTiny Pink Dots & Bunnies Images

خدا رو شکر! بله بازهم خداوند گوشه ای از الطاف بی نهایتش رو شامل حال ما کرد که به طور اتفاقی و کاملاً به موقع متوجه این مشکل شدیم. یعنی تا دیر نشده تونستیم پی به وجود این مشکل ببریم و انشاءالله خداوند خودش هم کمک کنه که بتونیم به بهترین نحو از عسل مراقبت کنیم تا جلوی بوجود اومدن مشکلات بزرگتر مرتبط با این بیماری گرفته بشه. راستش تو اون مطبها که میرفتیم نی نی های زیادی رو می اوردن که مشکلات جدی تر و سخت تری داشتند. مثلاً یه دختر کوچولوی ناز بود که حدود 10 یا 11 ماهه بود. مامان و باباش می گفتند که ما بعد از یک تصادف سختی که با اتومبیلمون داشتیم، تصمیم گرفتیم برای اینکه خیالمون از سلامت کامل نی نیمون راحت بشه، اون رو چکاپ کامل کنیم که طی اون متوجه شدیم دخترمون همیشه مشکل برگشت ادرار داشته که به مرور منجر به عفونت شده و به کلیه ها آسیب رسونده حتی کلیه ی کوچولوی اون نازنازی بی گناه، سنگ ساز شده بود. خیلی خیلی برای اون و همه ی نی نی هایی که مریض هستند ناراحت شدم، ضمن اینکه خیلی خدا رو شکر کردم که به موقع تونستیم متوجه این ناراحتی فینگیلمون بشیم. من نمیدونم چطور از خدای مهربونم تشکر کنم ولی این رو مطمئنم همونطور که در این زمینه کمک بزرگی بهمون کرد، خودش هم کمک می کنه بهترین روشها رو برای کنترل و در نهایت درمان عسلکمون پیدا کنیم تا ایشالاه به زودی به سلامتی کامل برسه. از همه التماس دعا داریم.

نوشته شده توسط هدیه در دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 16:1 | لینک ثابت |

 

منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس