تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday PicLilypie 1st Birthday Ticker Myspace CodesGlitter Graphics پاپیونْ صورتی
تابستانی خاطره انگیز...

خوب اين هم از شهريور يا بهتر بگم اين هم از تابستون كه گذشت. از اونجايي كه تصويب طرح افزايش 6 ماهه مرخصي زايمان با تأخير انجام گرفت و تاريخ اجراش خيلي دير مشخص شد، استراحت شهريورم رو از دست دادم! تاريخ اجراي اين طرح 31 مرداد 86 مي باشد. البته هنوز در مورد تاریخش بحث دارند بیمه می گه ما ۱۰ مرداد رو قبول داریم. يعني تمام کساني که در اين تاريخ در مرخصي زايمان بودند مي توانند تا 6 ماه به مرخصيشون ادامه بدن.خلاصه که طبق هر دو تاریخ، اين افزايش شامل من هم مي‌شه، ولي از اين دو ماه يك ماهش در راه خانه خودمان به خانه مامان اينا و از اونجا به شركت و بالعكس گذشت! از اونجايي هم كه شركت اسباب‌كشي كرد به ساختمان جديد و كليه شبكه‌هاي كامپيوتري و اينترنت و.. قطع بود و از طرفي زمان زيادي در منزل نبودم، ديگه فرصتي براي آپ كردن بلاگ در اين ماه نداشتم. ولي خودم اميدوارم كه اين تأخير ديگه تكرار نشه. حالا كه هم من و هم عسل و هم مامان داريم به اين وضع عادت مي‌كنيم شايد مهر ماه رو هم به سر كار برم!

خوب، از فينگل فندق مامان بگم كه ديگه حالا چهار ماه و نيمه شده. 16 شهريور براي تزريق واكسن‌هاي چهارماهگي به درمانگاه مراجعه كرديم كه خدا رو شكر اين مرحله رو هم به راحتي گذروند و اصلاً تب و ناراحتي نداشت.

تولد چهار ماهگي

وزن : 6 كيلوگرم

قد: 5/۶4 سانتیمتر

دور سر: 5/41 سانتیمتر

دكترش هم گفت كه از ماه ديگه يعني پايان پنج ماهگي مي‌تونه غذاي كمكي رو شروع كنه. خدا كنه غذا خوردنش مثل شير خوردنش نباشه و غذا رو دوست داشته باشه و با اشتها و به راحتي بخوره. از 14 شهريور هم ياد گرفته با نازك كردن صداش!!! و توليد اصوات مقطعي مانند اَ اَ اَ اَ هَـ هـَ هُـ هـَ يه جورايي آواز بخونه و يا با جمع كردن لبها و با فشار هوا را بيرون دادن، صداهاي جورواجوري توليد مي‌كنه. پاهاش رو هم ديگه كاملاً با دستهاش طوري مي‌گيره كه كم مونده شصت پاهاش رو به دهانش ببره.

 

دو هفته‌اي هم ميشه كه علاقمند شده كلاً ملحفه و دستمال و لباس و چيزاي ديگه رو به سمت دهانش ببره و اگه ازش غافل بشيم مشغول ليسيدن اونها ميشه! هفته آخر مرداد هم يه سفر سه روزه به شمال داشتيم و براي اولين بار عسل و دريا رو به هم معرفي كرديم. 

این هم جنگل و رودخونه- جاده ۲۰۰۰ تنکابن

جای همگی خالی، این هم فرحزاد به همراه دوستها و همکارای مامان هدی

نوشته شده توسط هدیه در شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت 20:56 | لینک ثابت |

ما که بالاخره نفهمیدیم چی شد..

خوب شهریور هم اومد و ما هم مثل کارمندهای سر به راه و خوب رفتیم سرکار. سخته. هم برای من هم برای مامانم و حتما هم برای عسلی. اول و دوم شهریور که پنجشنبه و جمعه بود و شرکت تعطیل ولی از روز سوم که اومدم دوباره اخبار اعلام کرد طرح افزایش مرخصی مادران از ۴ ماه به ۶ ماه، به ادارات و دانشگاه علوم پزشكي ابلاغ شد.  من هم كه از خدا خواسته زودي زنگ زدم به بيمه تأمين اجتماعي و اونها گفتند كه نه خانوم! هنوز به ما براي اجرا دستوري نداده‌اند و همون چهار ماهه. تازه قانون جديد تاريخ اجراش مشخص نيست. اي خدا آخه اين چه جور مملكتيه كه هنوز براي اجراي يه قانون پيزوري (البته اجرا كه مي شد كمي تغيير پيدا كرد) اينهمه بالا و پايين و معلق بازي در مي‌يارن و همه مامان ها و ني‌ني هاي مثل ما رو بلاتكليف مي ذارن. فعلا كه هم دارم مي‌رم سر كار، و هم با اين اوضاع احتمالا بابتش حقوقي نخواهم گرفت!! طبق گفته سحر جون هم از 31 مرداد به بعد كساني كه به مرخصي مي‌روند شش ماه مي‌توانند استراحت داشته باشند. سازمان تامین اجتماعی هم كه همچنان خودش هم بلاتكليفه! خلاصه من كه از اول اردیبهشت مرخصیم شروع شده، نمیدونم ۳۱ مرداد آخرين روز مرخصيمه یا ۲۶ مرداد! آخه زنگ که زدم به تامین اجتماعی گفت ماه ها رو سی روزه حساب کنید نه سی و یک روزه!!! من که بالاخره نفهميدم اين افزايش شامل حال من هم مي شه يا نه؟؟!!!  

فردا هم كه شركت اسباب كشي داره و از شنبه ۱۰ شهريور بايستي به ساختمان جديد بريم كه اين يعني اگه حتي مرخصي شش ماهه هم نصيب من بشود، باز هم بايستي هفته ديگه رو برم سر كار تا خداي نكرده خداي نكرده اسباب و وسايل و كامپيوتر و ميز اينجانب! به اصطلاح لوطي خور نشه و به دنبال اون خودم هم.... !!!!

 

راستي از خيلي از اقوام و دوستان و آشنايان و همكاران مي‌شنويم كه محبت مي‌كنند و به خونه محقر ما تو اين دنياي مجازي سر مي‌زنند ولي ما هيچ وقت اثر و ردپا و اسمي از ايشان اينجا نديديم! از اونجا كه اين دفترچه خاطرات الكترونيكي به‌رسم امانت نزد ماست و قراره بعد از چند سال به صاحب اصليش عسل تحويل داده بشه از كليه خوانندگان محترم دعوت مي‌كنيم در تكميل و به ‌يادگار گذاشتن اين دفترچه همكاري كنند تا عسل هم در آينده دوستان خود را فراموش نكنه و بدونه كه چقدر همگي به ما لطف داشتند و دارند و ما هميشه قدردان اين دوستاي عزيز هستيم و خواهيم بود.

نوشته شده توسط هدیه در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 14:11 | لینک ثابت |

 

منبع کدهای جاوا و قالبهای وبلاگ